Tuesday, June 19, 2007
حتی فکر کردن به این موضوع هم که به زودی ، روزایی فرا می رسن که دیگه از سال قبلش تو همون روز، هیچ خاطره مشترکی وجود نداره ، حالمو بد می کنه و بهم دلهره می ده.
روزایی که تجدید خاطره سال قبلش ، فقط یادآور "نبودنِ"!
برخلاف ادعای همه و روایت سردی خاک، من حس می کنم، سال بعدِ یه سال و سالهای بعدتر از اون، یعنی هر چه از روزای "بودن" دورتر بشیم، بدجوری سختتر و غیر قابل تحملتره ، کما این که امشب ، این بوی خاک، که جای بوی آشنایی رو غصب کرده، به جای "سردی"، در وجودم چنان" آتشی" رو شعله ور کرده که شاید دیگه هیچ وقت خاموش نشه!
روزایی که تجدید خاطره سال قبلش ، فقط یادآور "نبودنِ"!
برخلاف ادعای همه و روایت سردی خاک، من حس می کنم، سال بعدِ یه سال و سالهای بعدتر از اون، یعنی هر چه از روزای "بودن" دورتر بشیم، بدجوری سختتر و غیر قابل تحملتره ، کما این که امشب ، این بوی خاک، که جای بوی آشنایی رو غصب کرده، به جای "سردی"، در وجودم چنان" آتشی" رو شعله ور کرده که شاید دیگه هیچ وقت خاموش نشه!
نظرها:
نظرات
خیلی وقته وبلاگتو می خونم اما نظری نمیدم.با اینکه خیلی نظر دارم.نوشته هات خیلی خیلی روم تاثیر می ذاره.از اون حادثه متاسفم. امیدوارم دوستای اینتر نتی خوبی بشیم
Post a Comment
نظرات

