Tuesday, December 05, 2006
اشک واپسین
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستی ام میخواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
از این ره بر نمیگردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک آفتابی کی به دست سایه میایی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم.
ا.سایه
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو کوته دستی ام میخواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
از این ره بر نمیگردم که چون شمع سحر رفتم
تو رشک آفتابی کی به دست سایه میایی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم.
ا.سایه