Tuesday, February 21, 2006

 
این روزا، بدجوری احساس خستگی میکنم، اونقد خسته ام که به نظرم، فقط یه خواب خیلی طولانی، شایدم ابدی میتونه خستگیمو در کنه.
آخرشم نفهمیدیم زندگی ، یه جور هنره، یا هنر یه جور زندگی!
اونقد خسته ام که دیگه تحمل پذیرش واقعیتارو ندارم؛
حاضر نیستم قبول کنم، قویترین موجود زندگیم، حالا دیگه قویترین نیست ؛
دلم نمیخواد "قهرمان دوران کودکیمو" ضعیف و ناتوان ببینم، نمیخوام و نمیتونم........
اگر چه واقعیت اون چیزیه که واقع شده، هست، چه بخوایم و چه نخوایم!

نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?