Wednesday, December 21, 2005
امشب خبرنگار شبکه دو، با آقای آصفی تلفنی صحبت میکرد و میپرسید: شما که دکترای شیمی هستید و کلی مقاله راجع به کاتالیزورا دارید، چی شد تصمیم گرفتید دیپلمات بشید ؟ و دیگه این که : بر اساس بررسی بعضی سایتا، شما هفته ای هشت بار تکذیب میکنید! این خبرو چی، تکذیب میکنید یا قبول؟! و ایشون در جواب سوال اول گفتن: خوب دوستان یه زمینه هایی در من دیدن که فکر کردن به درد این کار میخورم و در جواب دومی : خوب اگه اینم تکذیب کنم که میشه هفته ای نه بار! که البته همونطور که ایشون سعی میکردن توضیح بدن که اینطوریا نیست، گزارشگر حرفشون رو قطع کرد و گفت : متشکرم، پس اینو هم تکذیب میکنید!
یه چیز دیگه، دیروز یه خانمی داشت به دوستش میگفت، هر اعتراضی، نشوندهنده اینه که هنوز امیدی وجود داره، و من وقتی خوب به این حرف فکر کردم تازه فهمیدم چرا تو چند ماه اخیر، هیچ کاری تو شرکت، برام جایی برای اعتراض نداره!
میگم هیچ به این فکر کردین بعضی مطالب، هر چقدرم که تکراری میشن ومدام ازاین ور اون ور شنیده میشن ، بازم خسته کننده که نمیشن هیچ ، ذره ای از زیبایشونم کم نمیشه مثل شعرِ
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.....
من که هر چقدر این شعرو میشنوم و میخونم ازش سیر نمیشم و هربار به اندازه بار اول، تو وجودم هیجان ایجاد میشه و تو چشام اشک؛ فقط نمیدونم واقعاً همه کلبه های احزان، یه روز گلستان میشن یا نه............
یه چیز دیگه، دیروز یه خانمی داشت به دوستش میگفت، هر اعتراضی، نشوندهنده اینه که هنوز امیدی وجود داره، و من وقتی خوب به این حرف فکر کردم تازه فهمیدم چرا تو چند ماه اخیر، هیچ کاری تو شرکت، برام جایی برای اعتراض نداره!
میگم هیچ به این فکر کردین بعضی مطالب، هر چقدرم که تکراری میشن ومدام ازاین ور اون ور شنیده میشن ، بازم خسته کننده که نمیشن هیچ ، ذره ای از زیبایشونم کم نمیشه مثل شعرِ
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.....
من که هر چقدر این شعرو میشنوم و میخونم ازش سیر نمیشم و هربار به اندازه بار اول، تو وجودم هیجان ایجاد میشه و تو چشام اشک؛ فقط نمیدونم واقعاً همه کلبه های احزان، یه روز گلستان میشن یا نه............