Monday, December 12, 2005
مگه نه این که: الا بذکرالله تطمئن القلوب؛
پس
خدایا، به من آرامش بده تا بر آنچه بی تابم کرده غلبه کنم؛
خدایا، به من یقین بده تا بر این که اشتباه نمیکنم اطمینان پیدا کنم؛
خدایا، به من معرفت بده تا هیچ کس را نرنجانم؛
خدایا، به من نسیان بده تا فراموش کنم همه رنجشهایم از دیگران را......
امروز فهمیدم که هنوزم، تقریباً همه مردم از من بهترن ،یه اتفاقی برام افتاد و همه، برام کارایی کردن که اگه من جاشون بودم،احتمالاً نمیکردم!
انصاف ندیدم به عنوان یه موجودِ معترضٍ همیشه مدعی ، نگم این موضوع را.
از خودم خجالت کشیدم که تو نوشته های اخیرم یه جوری همه رو.............
پس
خدایا، به من آرامش بده تا بر آنچه بی تابم کرده غلبه کنم؛
خدایا، به من یقین بده تا بر این که اشتباه نمیکنم اطمینان پیدا کنم؛
خدایا، به من معرفت بده تا هیچ کس را نرنجانم؛
خدایا، به من نسیان بده تا فراموش کنم همه رنجشهایم از دیگران را......
امروز فهمیدم که هنوزم، تقریباً همه مردم از من بهترن ،یه اتفاقی برام افتاد و همه، برام کارایی کردن که اگه من جاشون بودم،احتمالاً نمیکردم!
انصاف ندیدم به عنوان یه موجودِ معترضٍ همیشه مدعی ، نگم این موضوع را.
از خودم خجالت کشیدم که تو نوشته های اخیرم یه جوری همه رو.............