Thursday, October 20, 2005
هر چی تصمیم میگیرم هیچی نگم و غر نزنم ،اصلاً نمیشه.
مثلاً میخوام یه چیزای بنویسم که به درد خوندن اقلاً یکی بخوره، ولی بازم نمیشه و اینجا تبدیل شده به غرکده شخصی من که همه خلق الله را هم دچار پراکنش کرده!
یه جورایی دچار خستگی از حد به در شدم.
حیف که نمیخوام غر بزنم وگرنه میگفتم که چقد همه چی خوبه، چقد همه خوبن، و چقد من عالی ام!
مثلاً میخوام یه چیزای بنویسم که به درد خوندن اقلاً یکی بخوره، ولی بازم نمیشه و اینجا تبدیل شده به غرکده شخصی من که همه خلق الله را هم دچار پراکنش کرده!
یه جورایی دچار خستگی از حد به در شدم.
حیف که نمیخوام غر بزنم وگرنه میگفتم که چقد همه چی خوبه، چقد همه خوبن، و چقد من عالی ام!
