Tuesday, May 24, 2005

 
خوب خرمشهرم آزاد شد؛یعنی خدا آزاداش کرد،راستی مگه کاریم هم هست که خدا نکنه!

حالا یه چیز کاملاَ بی ربط؛امروز یه آدم کاملاً متشخص و به عبارتی آدم حسابی به معنی واقعی، به من گفتن که چهره ام اونقد معصومه که گویی چهره ای عذرای مقدس را برا ایشون تداعی میکنم!و من از این که هنوزم میشه آدمای واقع بینی پیدا کرد که چشم بصیرتشون هنوز بیناس واقعاَ احساس شعف کردم!

نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?