Sunday, May 01, 2005

 
یه روز وقتی داشتم غر میزدم ،یه دوستی بهم گفت تو در جایی نیستی که برای خدا تعیین تکلیف کنی!اون روز بعد کمی تأمل،از این حرفش خوشم اومد و بهش گفتم اگه یه حرف درست زدی تو عمرت همینه! ولی الان میخوام هر چی دلم میخواد بگم! هیچم خوش ندارم کسی بهم بگه کارم درسته یا نه؛گاهی باید گفت آنچه آزارت میده رو،اون چیزایی که هیچ جوابی تو ذهنت براش پیدا نمیکنی،چیزایی که با هیچ منطقی سازگار نیستن،باید گفت چیزی و که عین موریانه میخوردت،چقد ملاحظه،چقد ناراحتی خود برای راحتی دیگران،آخه چقد ........آقا ما باید کی و ببینیم اگه دیگه نخوایم بازی کنیم؟اصلاً حالم از این بازی داره به هم میخوره،بهم میگن جِرزن؟فکر میکنن کم آورد میا داشتم میباختم؟ خوب فکر کنن!مگه بازیم زوریه؟ منم که با زور میونه ندارم،اگرچه......

نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?