Monday, March 07, 2005

 
این روزا بدجوری سگم، یعنی البته بلانسبت سگ! بعد فکر کنین تو همچین شرایطی تو محل کار سر جات نشستی که ناغافل میبینی یه موجود با یه خط ریش عجیب غریب(از اونایی که منو یاد سربازای مغول سریال سربداران می اندازه!) در حالی که همه تکیه اشو روی یه پاش داده و کتشو با یه انگشت روی کولش نگه داشته و یه چشمشو جمع کرده تا فاصله کانونیشو کاملاً تنظیم و روت زوم کنه بالا سرت وایساده و یه دفعه و بدون هیچ مقدمه ای میگه:شما؟!... و بعدشم شروع میکنه به پرسیدن کلی سؤالای بیربط مثلاً حرفه ای! و در همه زمینه ها ازت تقاضای نمونه کار میکنه؛شما جای من بودین چه عکس العملی نشون میدادین؟ تنها شانسی که این آقای نیمه محترم آوردن این بود که من از زمزمه های اطراف متوجه شدم که ایشون کسی نیست جز همون مشاور جدید موسسه فرهنگی!که قراره ناجی افسانه ایشم باشه!و اگر نشنیده بودم با اون هیئت و اون سبک صحبت و واژه های کاربردی ایشون مثل قربونتون و عزیزجون باید برا هر رفلکسی ،بهم حق میدادین!اما باز خویشتن داری به خرج دادم! و به یه جمله زیر لب اکتفا کردم که:
امیدوار بود آدمی به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان! جون هر کی دوست داری

نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?