Saturday, October 30, 2004

 
خوب امشب بدجوری ویرم گرفته بنویسم،حالا چرا نمیدونم،شاید چون اون صدا امشب دیگه خیلی بلند شد،کدوم صدا؟آها نگفتم؛ یه بازی هست که چیزیو مخفی میکنن بعد با ایجاد صدا و تغییر ولوم به جوینده میگن به هدف نزدیک شده یا دور؛منم که اصولاً تو بچگی استاد پیدا کردن بودم به خصوص در مورد چیزایی که مامان جا میدادن(تبصره:یعنی مخفی میکردن)(که اصلاً هم کار هر کسی نبود!)احتیاجیم به صدا مدا نداشتم ؛ اما امشب صدا ی بلندی که داشت کَرَم میکرد میگفت تو یه قدمیشم ولی پیداش نکردم!کی میگه دود از کنده بلند میشه ، بابا بازم گلی به گوشه جمال بچگی...
.یار نزدیکتر از من به من است وین عجبتر که من از وی دورم!

راستی میدونین که واجب کفائی چیه ؛ واجبی که وقتی یه کسانی انجام بدن، مسئولیتش از گردن بقیه ساقط میشه منم که خراب دوست!مجبورم برای سقوط مسئولیت از دوش دوستان!، گفتنیهارو خودم بگم: این که در مقایسه با صد تا وبلاگی که اخیراً دیدم یکیشون تقریباً از همه نظر سرتر از بقیه بود، از اسم پر از ایهامش!گرفته تا.......... .که اونم وبلاگ "جوجو" خوندنشو بهتون توصیه میکنم!



نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?