Monday, October 18, 2004

 
همیشه وقتی خواستم اینجا بنویسم ملاحظه زیاد به خرج دادم و از نوشتن هزار تا چیز به هزار دلیل صرفنظر کردم.برا همینم مجبورم مطالبی و که خود به خود رو کاغذ جاری میشنو من صاحبِ اراده و اختیار!اختیاری تو نقش بستنش ندارمو مو قع پاکنویس حذفشون کنم تا نه سیخ بسوزه نه کباب.ولی اگه حق خواننده در میون نبود واقعاً دلم میخواست یه روز بساط فسحت ناظران و نزهت خوانندگان و فراهم میاوردم و سفره دلمو که توش کلی مناظر دیدنیه!براتون باز میکردم اما حیف از ادای حق ....

شما جای من
اگه یه یکی در حقتون حکم بده،اونم چه حکمی،قطعی و غیر قابل تجدیدنظرخواهی!
و ازتون علناً اعلام برائت کنه،اونم نه ازخودتون،از مرام و عقیده و مسلکتون !
اونم نه منصفانه،تحت تاَثیر جو و تو یه محکمه یه طرفه و تو حرکت با جریان رود!
اونم نه هر کسی،کسی که یه عمری براش یه حساب جدا باز میکردین و یه جورایی ازغرض و شائبه دور میدونستینش،
چی کار میکردین؟ نسبت به شناختتون تردید میکردین، و این جمله که آدما رو فقط تو شرایط خاص میشه محک زد ملکه ذهنتون میشد؟و اون آدم و از تو لیست سفید ذهنتون خط میزدین و................................یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد؟! دوستی کی آخر آمد دوستدارانرا چه شد؟
اگه هیچکدوم نه، پس چی آره؟ بگین منم همون کارو کنم.

راستی از نوشتن مطلب بودن یا نبودنم یه جورایی دچار تردید شدم حالا ما گفتیم بودنی که آزار بده دیگران ومطلقاً ممنوعه ولی من این و برا خودم گفتم نه برا کس دیگه (توجه کنین که بالای منبر نبودم!)نمیدونستم یکی به این زودی بهش عینیت میده به نبودن برای بودن ...

چشمم که بدجوری داره تمایل نشون میده به تنگی!هر چی ام میخوام بی خیالش شم اون بی خیال من نمیشه.اگه تنگیش از نوع تنگی خاور دوریام بود خوب بود حداقل قرینه بود نه تا به تا!خلاصه که خیلی میترسم از این که تنگی چشمم از اون نوعی باشه که دواش یا قناعته یا دور از جونتون خاک گور......

نظرها:
اولاً، خوبين؟!

ثانياً، احتمالاً «خود» آدم از مسلك و مرامش مهمتره؛ نيست؟ مثلاً، كسي كه مي‌گه «من از فلان دين خاص بدم مي‌آد» منظورش اينه كه «به‌علاوه، از همه آدمايي كه از اون خوششون مي‌آد (بخونين «بهش معتقداند») هم بدم مي‌آد»؟ به نظر من، نه. اينا اصولاً دوتا موضوع جدا از هم هستند.

حالا، گذشته از اين حرفا، مي‌خواين بگين كه خيلي استاد شناخت هستين؟ با اون (يا «اين»!) دوستاتون؟!

در ضمن، من «ربط» بقيه داستان رو __ اگه اصولاً وجود داشت! __ نفهميدم. ان‌شاءالله كه همه اونا كه مي‌بايست مي‌فهميدن، فهميده باشن ...
 
Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?