Saturday, June 12, 2004

 
بعضی وقتا اونقد که ذهن آدم خالیه نمیتونه بنویسه گاهی هم از پری زیاد مثل امشب........امشب می خواستم از بزرگی دنیا بگم و این که هر چی ببینیش بازم ندیدی و تازه میفهمی از تو تونل نگاش میکردی بعد دیدم یه وقتایی یهو اونقد کوچیک میشه که اونیو که فکر میکنی فرسنگها باهاش فاصله داری یه دفعه تو یه قدمیت میبینی. گاهی هم یکی تو یه قدمیته ولی نمیبینی!(ممکنه هم هست که نذارن ببینی!!) بعضی وقتها بزرگترین ودورترین چیزایی که تو دنیا سراغ داری برات کوچیک و سهل الوصولن ولی ساده و روتین ترین جریانات زندگی سخت و دست نیافتنی و محال.................................................................
این همه بزرگ و این همه کوچک!جمع اضداد!!!!در همچین مواقعی فقط یه کار می تونم بکنم اونم اینه که به سبک هموطنان اهل کتابم از فرصت روز یکشنبه استفاده و اعتراف کنم
مغز کوچیکم که تونسته این همه افکار درهم برهمو در خودش جا بده از جواب ساده ترین سوال دنیا وامونده اونم اینه که
بالاخره دنیا بزرگه؟؟!! یا کوچیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرها: Post a Comment

نظرات Œ

This page is powered by Blogger. Isn't yours?